جادوگران در آفريقا

 

“به نظر ما علم صرف نظر از نتايج فني آن يک نمود اجتماعي است که همچون هنر، ادبيات، حقوق و مذهب از بيخ و بن با اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي از يکطرف و با افکار وهدفهاي دوران هاي مختلف تمدن بشري از طرف ديگر ارتباط دارد … به عقيده ما مراحل مختلف تاريخ علم که با ادوار متفاوت تمدن بشري ارتباط دارند جزو لاينفک آن هستند و همراه با آن تکامل پيدا مي کنند. بعنوان مثال شيوه جهان بيني مادي يا جبري قرن نوزدهم اروپا با پيدايش اروپاي جديدي که افکار اجتماعي آن متفاوت با دنياي قديم بود خود بخود محو و نابود گرديد … “

 

قسمتي بود از مقدمه کتاب معروف پير روسو (Pierre Rousseau) بنام “تاريخ علم” (History of Science) که بيانگر اين موضوع مي باشد که علاوه بر علوم انساني، هنر و … ، ساير شاخه هاي علمي چه تجربي و چه نظري بي تاثير از محيط اطراف نيستند. گسترش، ترويج و استفاده از علم در يک جامعه باعث آن مي شود که مسائل و روابط اجتماعي نيز تحت تاثير علم قرار گيرند و بقولي علم گرا شوند و راه حل علمي براي حل مشکلات اجتماعي و … در آن جامعه استفاده شود و برعکس در جامعه اي که به علم بها داده شود علم در آن جامعه نهادينه شده و رشد خواهد کرد. واقعيت آن است که نه چرخه تمدن به دست دانشمندان مي چرخد و نه تمدن دانشمندان را مجبور مي کند که چه بکنند بلکه تعامل دو طرفه اين دو موضوع در طول حيات بشري باعث پيشرفت تمدن و دستيابي به دست آوردهاي علمي و اجتماعي بوده است.

 

جادوگري اولين نشانه علم گرايي در انسان
شايد در کنار بدست آوردن مهارتهايي چون روشن کردن آتش، اهلي کردن حيوانات و … اولين نشانه هاي بارز آنچه مي توان به آن علم گفت همان “جادوگري” نزد انسانهاي اوليه بوده است. جادوگران کساني بود ند که رعد و برق يا نباريدن باران را به خشم خدايان یا نیروهایی غیبی نسبت می دادند و سعی می کردند تا با این نیروها یا خدایان ارتباط برقرار کنند. این اشخاص عموما” مورد تنفر دیگران بودند و دائم با مردم عامی و بخصوص مذهب مجادله داشتند و اغلب مجبور بودند تا به تنهایی در گوشه ای زندگی کرده و به فعالیت بپردازند.

 

نکته مهمی که باید به آن دقت کرد نحوه نگرش جادوگران به این نیروها بود که کاملا” متفاوت با نگرش مردم عامی بود. بعنوان مثال مردم عامی برای بارش باران به درگاه خدایان دست به دعا، التماس و نیایش بر می داشتند و از خدایان تقاضای باران می کردند اما یک جادوگر هرگز از نیروهای مافوق طبیعی درخواستی نمی کرد بلکه احساس می کرد که همانطور که با قراردادن آب روی آتش باید قاعدتا” بجوش بیاید او با خواندن یک ورد یا آواز، خواهد توانست آسمان را مجبور به بارش باران کند.

 

حداقل مورد تشابهی که میان این جادوگران و دانشمندان امروزی می توان پیدا کرد آن است که هردو حاضر نبودند مسائل را به آن راحتی که عامه می پذیرند، قبول کنند. ساحر زمان قدیم می دانست که باید راهی وجود داشته باشد که بتواند در مواقع مورد نظر آسمان را مجبور به بارش کند، هرچند با دانش محدودی که داشت نمی توانست آن راه را پیدا کند. اگر او هم می خواست همانند مردم عادی بارش باران را فقط به اراده خدایان نسبت دهد آیا امروز ما می توانستیم این مطلب را از طریق اینترنت بخوانیم.

 

جادوگر قدیم و دانشمند امروزی هر دو معتقد بودند و هستند که انسان می تواند در بسیاری از پدیده های جهان دخالت داشته باشد، مسیر جریان آنها را تغییر داده و می تواند با شناخت قوانین حاکم بر این پدیده ها در حد توان آنها را تحت اختیار خود قرار دهند. این موضوعی است که درصد بسیار کمی از مردم به آن اعتقاد دارند برای همین متاسفانه در جوامع مختلف همواره نسبت دانشمندان به مردم عادی بسیار ناچیز بوده است.

 


جادوگران در آفريقا

“به نظر ما علم صرف نظر از نتايج فني آن يک نمود اجتماعي است که همچون هنر، ادبيات، حقوق و مذهب از بيخ و بن با اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي از يکطرف و با افکار وهدفهاي دوران هاي مختلف تمدن بشري از طرف ديگر ارتباط دارد … به عقيده ما مراحل مختلف تاريخ علم که با ادوار متفاوت تمدن بشري ارتباط دارند جزو لاينفک آن هستند و همراه با آن تکامل پيدا مي کنند. بعنوان مثال شيوه جهان بيني مادي يا جبري قرن نوزدهم اروپا با پيدايش اروپاي جديدي که افکار اجتماعي آن متفاوت با دنياي قديم بود خود بخود محو و نابود گرديد … “

قسمتي بود از مقدمه کتاب معروف پير روسو (Pierre Rousseau) بنام “تاريخ علم” (History of Science) که بيانگر اين موضوع مي باشد که علاوه بر علوم انساني، هنر و … ، ساير شاخه هاي علمي چه تجربي و چه نظري بي تاثير از محيط اطراف نيستند. گسترش، ترويج و استفاده از علم در يک جامعه باعث آن مي شود که مسائل و روابط اجتماعي نيز تحت تاثير علم قرار گيرند و بقولي علم گرا شوند و راه حل علمي براي حل مشکلات اجتماعي و … در آن جامعه استفاده شود و برعکس در جامعه اي که به علم بها داده شود علم در آن جامعه نهادينه شده و رشد خواهد کرد. واقعيت آن است که نه چرخه تمدن به دست دانشمندان مي چرخد و نه تمدن دانشمندان را مجبور مي کند که چه بکنند بلکه تعامل دو طرفه اين دو موضوع در طول حيات بشري باعث پيشرفت تمدن و دستيابي به دست آوردهاي علمي و اجتماعي بوده است.
جادوگري اولين نشانه علم گرايي در انسان
شايد در کنار بدست آوردن مهارتهايي چون روشن کردن آتش، اهلي کردن حيوانات و … اولين نشانه هاي بارز آنچه مي توان به آن علم گفت همان “جادوگري” نزد انسانهاي اوليه بوده است. جادوگران کساني بود ند که رعد و برق يا نباريدن باران را به خشم خدايان یا نیروهایی غیبی نسبت می دادند و سعی می کردند تا با این نیروها یا خدایان ارتباط برقرار کنند. این اشخاص عموما” مورد تنفر دیگران بودند و دائم با مردم عامی و بخصوص مذهب مجادله داشتند و اغلب مجبور بودند تا به تنهایی در گوشه ای زندگی کرده و به فعالیت بپردازند.

نکته مهمی که باید به آن دقت کرد نحوه نگرش جادوگران به این نیروها بود که کاملا” متفاوت با نگرش مردم عامی بود. بعنوان مثال مردم عامی برای بارش باران به درگاه خدایان دست به دعا، التماس و نیایش بر می داشتند و از خدایان تقاضای باران می کردند اما یک جادوگر هرگز از نیروهای مافوق طبیعی درخواستی نمی کرد بلکه احساس می کرد که همانطور که با قراردادن آب روی آتش باید قاعدتا” بجوش بیاید او با خواندن یک ورد یا آواز، خواهد توانست آسمان را مجبور به بارش باران کند.

حداقل مورد تشابهی که میان این جادوگران و دانشمندان امروزی می توان پیدا کرد آن است که هردو حاضر نبودند مسائل را به آن راحتی که عامه می پذیرند، قبول کنند. ساحر زمان قدیم می دانست که باید راهی وجود داشته باشد که بتواند در مواقع مورد نظر آسمان را مجبور به بارش کند، هرچند با دانش محدودی که داشت نمی توانست آن راه را پیدا کند. اگر او هم می خواست همانند مردم عادی بارش باران را فقط به اراده خدایان نسبت دهد آیا امروز ما می توانستیم این مطلب را از طریق اینترنت بخوانیم.

جادوگر قدیم و دانشمند امروزی هر دو معتقد بودند و هستند که انسان می تواند در بسیاری از پدیده های جهان دخالت داشته باشد، مسیر جریان آنها را تغییر داده و می تواند با شناخت قوانین حاکم بر این پدیده ها در حد توان آنها را تحت اختیار خود قرار دهند. این موضوعی است که درصد بسیار کمی از مردم به آن اعتقاد دارند برای همین متاسفانه در جوامع مختلف همواره نسبت دانشمندان به مردم عادی بسیار ناچیز بوده است.